مولانا از بشنو کار را آغاز میکند در تفسیر کلمه شنیدن تنها این نیست که حرف را بشنود هر کس گوش صحیح داشته باشد حرف را میشنود با فرکانس مشخص اما شنیدن درست این نیست که تنها جملات را بشنوی و یا حتی مفاهیم را بفهمی اگر شما کلامی را شنیدی و با سابقه ذهنی آغشته کردی و درآمیختی در واقع نشنیدی هر کس یک پیشداوری دارد و ذهنیتهایی دارد و کلام را که میشنود به ذهنیتها تفسیر میکند و با پیشفرضها آنچه دوست داری میخواهی بشنوی و آنچه دوست دارد تفسیر میکند.
شنیدن این است که یک لحظه پیشفرضها را در پرانتز بگذاری بعد البته تحلیل کنی این میشود ادارکاولیه میشود اگر شما به مجرد شنیدن آغشته کنی حرفهای طرف را، خودت در واقع نشنیدی. اما وقتی شنیدی بعد تجزیه و تحلیل کنی البته اونچه که مطابق حق و برهان است قبول کن و آنچه که مطابق حق و برهان نیست قبول نکن. اما یک لحظه پیشداوریهای خود را در تعلیق بگذار.
مولانا هم خودش گوش بود برای شنیدن از معنای غیبی یعنی از باطن میرسید و هم یک گوش میخواست که اینها را بشنود و وقتی که حسام الدین نبود شعر میگفت.
مهم ترین اساس آرامش و موفقیت شنیدن است. شنیدن با جان دل درست و با گوشهایمان شنیدن یعنی شنیدن عمومی. مولانا روی شنیدن تکیه دارد که روی دیدن ندارد شاید بسیاری از مردم چشم را مهمتر بدانند اما در واقع شنیدن مهمتر از دیدن است عالم شنیدن پس مهمتر از عالم دیدن است. آن قدر که مولانا به شنیدن اهمیت میدهد به دیدن اهمیت نمیدهد و شنیدن از دیدن مهمتر است عالم شنیدن بسی گستردهتر از عالم دیدن است دیدن تنها محسوسات است و شنیدن گوش به روی عالم معنا باز است. عالم معانی است که تنها از طریق گوش است عالم معانی را از طریق گوش میشنویم پس عالم معانی گستردهتر از عالم محسوسات است(دینداری).
برچسب: نامه,
نویسنده: مهراد جعفری